همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم
توی تقویم خودم فصل بهارت باشم
تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچک
این چنین بود که یک عمر دچارت باشم
ماه بودی که شبی عکس تو در آب افتاد
و خدا خواست که دائم در مدارت باشم
مثل اهوازی و خون گرم ولی درد آلود
کاش میشد که خودم گرد و غبارت باشم
یا در آغوش بگیرم تن رنجور و پریشانت را
یا که تا آخر این قصه حصارت باشم
همه ی دلخوشی ام دیدن لبخندت بود
این دلیلیست که راهی دیارت باشم
پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷ | 20:13
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود