پاییز در چشم بسیاری از شاعران فصل خزان و برگریزان است، فصلی که برای آنها غم و اندوه را تداعی میکند. اما برای برخی شاعران دیگر پاییز فصل شاد رسیدن انارهای سرخ، فصل شور عاشقانه است. بسته به دیدگاه شاعر این فصل را در اشعار فارسی متفاوت و رنگ رنگ میبینیم. شعر کوتاه پاییزی با نگاههای متفاوت شاعران را در ادامه مطلب بخوانید.

گزیده اشعار پاییزی در قالب سنتی
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگرزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار
منوچهری
~~~~~✦✦✦~~~~~
ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی
گه فصل خزان و گه بهار آوردی
مردان جهان را همه بردی به زمین
نامردان را به روی کار آوردی
ابوسعید ابوالخیر
~~~~~✦✦✦~~~~~
در بهار ِ زندگی رفتی سفر تو بی خبر
نازنین دردانهام، نشکن دل ِ دیوانهام
~~~~~✦✦✦~~~~~
تو هم همرنگ و همدرد منی، ای باغ پاییزی
چو میپیچد میان شاخههایت هوی هوی باد
به گوشم از درختان های های گریه میآید
مرا هم گریه میباید،مرا هم گریه میشاید
مهدی سهیلی

دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
فریدون مشیری
~~~~~✦✦✦~~~~~
جنگل، به خواب رفته، درختان، خزان زده
تصویر مرگ در همه جا آشیان زده
جریان رایج خفقان در مسیر رود
مُهرِ سکوت بر دَهَنِ ماهیان زده
~~~~~✦✦✦~~~~~
پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است
خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است
بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی
زیبایی زندگی به مرگی سرخ است
هادی فردوسی
~~~~~✦✦✦~~~~~
باز پاییز برای تو نبارم سخت است
پای هر خاطرهات بغض نکارم سخت است
ای نفسگیرترین حادثه فصل خزان
من به اسمت برسم، سخت نبارم، سخت است
پویا جمشیدی
~~~~~✦✦✦~~~~~
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود